خلق فضای آموزشی با بازی

 بازی آموزشی

اززیبا ترین و به یادماندنی ترین تجربه های هر انسان در زندگی بازی است وتاثیر بازی ها سالهای سال با فرد می ماند چرا که از اولین موقعیتهایی است که کودک چالش ذهنی ، جسمی وعاطفی توام با کسب لذت درک واحساس می کند .و با اینکه این فرایند برای کودک بارها وبارها اتفاق می افتد برای او لذت بخش است.بازی کردن طبیعی ترین راه آگاهی با محیط و آگاهی با خود است؛ زیرا بازی از آزادترین فعالیتهاست .آزادی و فعالیت وخودکاری برترین جنبه انسان است و بازی به طور لازم کودک را به جهانی بزرگتر پیوند میدهد.

فلسفه آموزش لذت بخش ( بازی ) :

آموزش لذت بخش رویکردی است که در آن دانش آموزان وکودکان بازی می کنند.توجه به بازی یا آموزش لذت بخش قدمتی دیرنه دارد، به طوری که افلاطون وارسطوتوجه ویژه ای به این قضیه داشته اند.انسان نیاز به حرکت و جنبش دارد و بازی بخش مهمی از این نیاز است. هر فرد برای رشد ذهنی و اجتماعی خود نیازمند اندیشه و تفکر است و بازی خمیرمایه‌ ی این تفکر و اندیشه است. آمادگی جسمی و روحی برای مقابله با مشکلات بخشی از فلسفه‌ی بازی کودکان است. بنابراین، بازی هر چه گسترده‌تر، پیچیده‌تر و اجتماعی‌تر باشد کودک از مصونیت روانی بیشتری برخوردار میشوند.

کشف دنیای اطراف بخش دیگری از فلسفه‌ی بازی است که کودک حس کنجکاوی خود را از این طریق ارضا می‌کند. بازی تن و روان کودک را واکسینه می‌کند و مسوولیت‌های اجتماعی و اقتصادی را که در آینده باید بدوش بکشد را به اومی‌آموزد.

کودک با بازی کردن موقعیتی بدست می‌آورد تا اعتقادات، احساسات و مشکلات خود را پیدا کند و مهارت‌های زندگی را بیاموزد. رابرت وایت می‌گوید: ((ساعات زیادی را که کودکان صرف بازی می‌کنند نمی‌توان به هیچ وجه تلف شده تلقی نمود، بازی ممکن است شادی‌بخش باشد ولی در دوران کودکی یک کار جدی است )) بدون تردید بازی بهترین شکل فعالیت طبیعی هر کودک محسوب می‌شود وبازی موثرترین و پرمعناترین راه‌یادگیری کودکان است.

تعریف بازی :

به هر گونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفداری که به صورت فردی یا گروهی انجام پذیرد و موجب کسب لذت و اقناع نیازهای کودک شود، بازی می‌گویند.

دیدگاه انسان درباره تاثیر بازی بر رشد کودک :

اسلام با توجه به این نیاز فطری و طبیعی دستور میدهد که کودکان را تا هقت سالگی آزاد بگذارید تا بازی کنند اسلام علاوه بر اینکه واپس زدن این تمایلات را نهی میکند توصیه ای دارد که پدران ومادران امکانات لازم برای بازی کردن کودکان را فراهم کنندو در هر موقعیت ومقام اجتماعی نیز که هستند وقتی را برای بازی با فرزندان خویش اختصاص دهندو خیال نکنند در صورت بازی با فرزند خود اقتداریا متانت آنان خدشه دار خواهد شد .

پیامبر اسلام(ص) می فرمایند :هر کسی که کودکی نزد اوست باید برایش کودک شود.

از این حدیث میتوان این گونه برداشت کرد که یک تکنولوژیشت آموزشی یا یک معلم که کودکان برای تعلیم وتربیت به آنها سپرده شده اند باید با احساسات وتمایلات کودکان آشنا باشند و انها را درک کنند وخلاصه زبان کودکی بلد باشند.

چون که با کودک سرو کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد

وظیفه تکنولوژیست آموزشی در خلق فضای بازی آموزشی :

یک تکنولوژیست باید با توجه به عواملی که در نوع بازی کودکان دخالت دارد و همچنین انواع بازی ( بازی جسمی ، بازی تقلیدی ، بازی نمایشی ، بازی نمادی ، بازی آموزشی وخلاق ) یک محیطی را فراهم کند که کودکان بعنوان بازیکنان بازی بتوانند از خودشان یاد بگیرند وبا افراد دیگر ارتباط برقرار کنند وتجربه کسب نمایند ودر نتیجه یادگیری موثرتر ، عمیق وماندگاری داشته باشند.باید فضایی خلق کند که به جای پر کردن ذهن کودک از اطلاعات و موضوعات مختلف نقش بازیها را پررنگ جلوه دهد وبا استفاده از این روش سعی شود هم مفاهیم وهم ارزش های مفید زندگی در ذهن کودکان نقش ببندد ودر عین حال آموختن برای کودک جنبه سرگرمی پیدا کند نه یک وظیفه دشوار. و اما امروزه با توجه به پیشرفت علم وتکنولوژی و وجود انواع رساته ها ( کامپیوتر و اینترنت وهمچنین موبایل و شبکه های اجتماعی ، تلوزیون وماهواره و...) نکته قابل ذکر آن است که همچنان که اثرات مفید تکنولوژی جدید در کیفیت زندگی ما قابل انکار نیست، ولی در صورت عدم مدیریت صحیح نیز ممکن است تاثیرات مضر آن بر زندگی کودکان و نوجوانان ما غیر قابل جبران باشد.
کامپیوتر همیشه، هم برای بچه‌ها و هم برای بزرگسالان بعنوان یک منبع صحیح و قابل اعتماد مطرح بوده است. ولی به نظر می‌رسد مسائلی در مورد استفاده از کامپیوتر وجود دارد که والدین را نگران می‌کند..
استفاده از نرم‌افزارهایی متناسب با سطح رشدی کودک فرصتی را برای تفکر، اکتشاف و بدست آوردن پاسخ در اختیار کودک قرار می‌دهد و قدرت تفکر و خلاقیت او را شکوفا می‌کند و توانایی تفکر حل مسئله را در او قوی می‌کند.وظیفه تکنولوژیست آموزشی استفاده از نرم‌افزارهایی متناسب با سطح رشدی کودک است تا فرصتی را برای تفکر، اکتشاف و بدست آوردن پاسخ در اختیار کودک قرار می‌دهد و قدرت تفکر و خلاقیت او را شکوفا می‌کند و توانایی تفکر حل مسئله را در او قوی می‌کند. بطور مثال نرم افزارهای گرافیکی می‌تواند برای کودک خیلی جالب باشد چرا که اثر خودش را در محیط امتحان می‌کند و انگیزه خلق تصاویر سمبولیک را در او بیدار می‌کند. چیزهایی که بچه‌ها درکامپیوتر استفاده می‌کنند باید محتویات معنادار در ارتباط با تجربیات خانه، مدرسه و جامعه باشد. باید فعالیت‌هایی باشد که به کودک اجازه انتخاب و کنترل دهد. استفاده از کامپیوتر بخصوص می‌تواند برای کودکانی که به علت ناتوانی‌های مربوطه نمی‌توانند از روش‌های آموزش سنتی بهره ببرند و یا استفاده از این روش‌ها برای آنها اختلالات رفتاری خفیف و یا مشکل توجه و تمرکز، شنوایی، تکلمی و ... ایجاد کند موثر باشد.اما شایان ذکر است که همچنان رویکرد سنتی بازی در آموزش موثرواقع میشود و جایگاه ویژه خود را دارد.

عمل گرایی و آموزش و پرورش

درحالی که ریشه های تاریخیِ ایدیًالیسم وریٌالیسم به یونان باستان بر میگردد عمل گرایی در آمریکای قرن بیستم پدید آمد.عمل گرا ها ادعا کردنند که حقیقت حکمی موقتی است که از تجربه اخذ میشود.

عملگرایانی همچون چارلز،ویلیام جیمز،جورج هربرت مید و جان دیویی ضمن رد فلسفه های قدیمی تر معتقد شدند که فلسفه را باید برای حل مسایل انسانی به کار گرفت به عقیده ی اینان ایده ها را باید بر پایه ی پیامد های آنها در عمل مورد قضاوت قرار داد.

 

جان دیویی بنیانگذار عمل گرایی 

جان دیویی به کودک پروریمخصوصا به آموزش و پرورش دوره ی آغازین طفولیت علاقه مند بود وی درباره ی بازی نظریه ای را پدید آورد که بر پایه ی آن بازی فعالیتی تلقی میشد که اهداف آن پیوند هایی با فعالیت های بعدی به ویژه کار به وجود می آورد.

دیوویی در طول خدمت خود در دانشگاه شیکاگو مدرسه ی آزمایشگاه را تاسیس و رهبری کرد او در آنجا کودکان چهار تا چهارده ساله را می پذیرفت و میکوشید تا با استفاده از روش فعالیت که متضمن بازی ،سازندگی ،مطالعه ی طبیعت و ابراز وجودبود تجاربی را برای زندگانیه تواًم با همکاری و سودمندیه متقابل برای بچه ها فراهم کند.

کتاب دموکراسی و آموزش پرورش دیویی کامل ترین اثر دیویی در آموزش و پرورش است که در صدد شناسایی افکار بنیادین جامعه ای دموکراتیک و به کار بستن آنها بر آموزش و پرورش بر می آید.

نتیجه گیری:عمل گرایی به ویژه گونه ی آزمایش گرایانه ی دیویی فلسفه ای بود که نظام های فکری و تربیتی موجود را به مبارزه طلبید این مشرب فکری درصدد برامد تا آزمایش گرایی را جایگزین مشرب های مطلق و لایتغیر کند .این مکتب احتجاج میکند که روش علمی در مفهومی وسیع همان روش تجربی و خرد اجتماعی است دیویی در آثار خود در زمینه ی فلسفه و تعلیم و تربیت بر نقش مدرسه به عنوان یکی از مهم ترین عوامل جامعه ساز تاکید میکند .فلسفه ی تربیتی دیویی تجربه و فعالیت و مشکل گشایی را محور قرار داد که این خود موجبات دگرگونی اندیشه ی ما رادرباره ی آموزش و پرورش فراهم ساخت.

مقایسه ی دیدگاه سیستمی و دیدگاه سازنده گرایی از نظر استاد فردانش

دو رويكرد اصلي در زمينه ي طراحي آموزشي وجود دارد: ديدگاه سيستمي، و ديدگاه سازنده گرايي. ديدگاه سيستمي طراحي آموزشي، آموزش را به عنوان يك فراگرد مشتمل بر درونداد، فراگرد، و برونداد تلقي ميكند. در اين رويكرد كه مبتني بر آموزههاي روانشناسي رفتاري و روانشناسي شناختي است، بروندادها يا نتايج آموزش ابتدا به صورت بسيار مشخص بيان ميشود و به دنبال آن، روشهايي براي فعاليتهاي ياددهي-يادگيري پيشبيني ميشود تا شاگردان با انجام آن به هدفها نتايج مورد نظر برسند.ديدگاه سازنده گرا بر اساس مباني معرفتشناختي و روانشناختي يادگيري سازندهگرايي، طراحي آموزشي را مشتمل بر فراهم آوردن منابع و فرآيندهاي يادگيري به منظور تسهيل يادگيري شاگردان كه همان خلق معنا در ذهن آنان است، ميداند.

در دیدگاه سازنده گرا بجای تاکید بر مراحل مشخص برای طراحی به اصولی مانند:

  1. گنجاندن یادگیری در زمینه های مربوط و واقعی
  2. گنجاندن یادگری در تجارب اجتماعی
  3. تشویق تملک و داشتن نظر در فرایند یادگیری
  4. ارایه ی تجربه ی فرآیند ساختن دانش
  5. تشویق به خود آگاهی از فرایند ساختن دانش
  6. ارایه ی تجربه و تقدیر از دیدگاه های مختلف 
  7. تشویق به استفاده از انواع روش های ارایه تاکید میشود

 

تکنولوژی آموزشی

كاربرد ابتكاری یافته های یك رشتة علمی را در صنعت- یا در یك كار عملی- تكنولوژی می گویند.»با توجه به این تعریف، تكنولوژی آموزشی را چنین تعریف كرده اند:
« مجموعه ای از معلومات ناشی از كاربرد علوم آموزشی و فراگیری در دنیای حقیقی كلاس درس، همراه با ابزارها و روشهایی كه كاربرد علوم گفته شده در بالا را تسهیل می كند...»[
علاوه بر تعریف فوق، از تكنولوژی آموزشی تعریفهای دیگری نیز شده است. تعریف زیر را كه از سایر تعریفها جامع تر است، برای آگاهی آن دسته از علاقه مندان كه به تازگی با مفهوم تكنولوژی آموزشی آشنا شده اند، انتخاب كرده ایم:
« تكنولوژی آموزشی عبارت است از روش سیستماتیك طراحی، اجرای و ارزشیابی كل فرایند تدریس و یادگیری كه براساس هدفهای معین و یا بهره گیری از یافته های روان شناسی یادگیری و علم ارتباطات و به كارگیری منابع مختلف- اعم از انسانی وغیر انسانی- به منظور آموزش مؤثرتر تنظیم واجرا می شود. »
تكنولوژی آموزشی، به مفهوم جدید آن، از وسایل سمعی و بصری بحث نمی كند همچنین، هدف تكنولوژی آموزشی، ترویج و توسعة تلویزیون، رادیو و ماشینهای آموزشی، كامپیوتر و سایر ابزارهای آموزشی قدیم یا جدید نیست. به علاوه تكنولوژی آموزشی به وسایل مكانیكی یا الكترونیكی نیز اطلاق نمی شود و چنانچه روزی پریزهای برق مسدود شود یا نیروی برق برای همیشه از بین برودع تكنولوژی آموزشی همچنان وجود دارد و ما نیز همواره به آن نیازمند خواهیم بود؛ زیرا تكنولوژی آموزشی به همان گستردگی آموزش و پرورش است.

رفتارگرایی ،شناخت گرایی و سازنده گرایی

الف) رفتار گرایی
1- بنیاد گذار مکتب رفتار گرایی «جان بی . واتسن » است که اعتقا د داشت روان شناسی برای اینکه به صورت علم در آید؛به موضوعی نیاز دارد که به گونه ای با ثبات قابل اندازه گیری باشد وآن موضوع«رفتار »است
2-رفتار گرایان تفییرات را که بر اثر تجربه در رفتار انسان رخ می دهد ؛بررسی نموده و یکی از حوزه های مهم مورد مطالعه ی خودرا «یاد گیری » دانسته اند.
3-رفتار گرایان معتقدند که همه ی رفتار های انسان یاد گرفتنی است و یاد گیری فرایندی است که در آن رفتار با تجربه ی محیطی تغییر می کند.
4-رفتارگرایان به اهداف دقیق آموزشی و قابلیت اندازه گیری آنها توجه زیادی دارند وروشهای تدریس مستفیم را توصیه می کنند .آنها عینیت گرایی را هدف اصلی روان شناسی می دانند. (1)
ب) شناخت گرایی
1- شناخت گرایان اعتقاد دارندکه ما فقط گیرنده ی انفعالی محرکها نیستیم ؛بلکه ذهن ما به طور فعال اطلاغات دریافت شده را پردازش می کند و به صورت ها و مقولات جدید تبدیل می کند.
2- شناخت گرایان به نقش یاد گیرنده تا کید وتوحه دارند ومعتقدند که دانش به وسیله ی یاد گیرندهو از طریق تعامل با محیط ساخته می شود.
3- شناخت گرایان معتقدند که نقش یادگیرنده در درک و فهم و معنی بخشیدن به اطلاعات مو ثر است.
4- ساختن گرایی به طور مستفیم در مقتبل عینیت گرایی قرار دارد.
5- ساخن گرایی در نظریه های یاد گیری ؛معرفت شناسی در اینکه مردم چگونه یاد می گیرند ؛ماهیت دانش چیست؛کاربرد داردومعتقدند که یاد گیرندگان دانش را برای خود می سازند. 

ب) شناخت گرایی
1- شناخت گرایان اعتقاد دارندکه ما فقط گیرنده ی انفعالی محرکها نیستیم ؛بلکه ذهن ما به طور فعال اطلاغات دریافت شده را پردازش می کند و به صورت ها و مقولات جدید تبدیل می کند.
2- شناخت گرایان به نقش یاد گیرنده تا کید وتوحه دارند ومعتقدند که دانش به وسیله ی یاد گیرندهو از طریق تعامل با محیط ساخته می شود.
3- شناخت گرایان معتقدند که نقش یادگیرنده در درک و فهم و معنی بخشیدن به اطلاعات مو ثر است.
4- ساختن گرایی به طور مستفیم در مقتبل عینیت گرایی قرار دارد.
5- ساخن گرایی در نظریه های یاد گیری ؛معرفت شناسی در اینکه مردم چگونه یاد می گیرند ؛ماهیت دانش چیست؛کاربرد داردومعتقدند که یاد گیرندگان دانش را برای خود می سازند.

پ )نظریه ساختن گرایی:
ساختن گرایی گفتمان نوینی در عرصه روان شناسی شناختی است که مفهوم زیربنایی آن این است که دانش توسط فراگیر ساخته می شود و درواقع این یادگیرنده است که با عنایت به دانش وتجارب پیشین خود موقعیت جدید را تفسیر کرده ودانش خود را می سازد. مفهوم ساختن گرایی قدمت زیادی دارد و به کارهای سقراط و افلاطون و ارسطو برمی گردد اما ظهور آن به عنوان گفتمان مربو ط به اواخر قرن بیستم وحاصل تلاش افرادی همچون پیاژه، برونر، ویگوتسکی و دیویی به عنوان معماران این نظریه شمار می رود. این رویکرد درعمل برتری خود را نسبت به رویکردهای سنتی آموزش نشان داده است. بسیاری سعی نموده اند که مفروضات ساختن گرایی را در امر آموزش به کار ببرند که رویکرد مساله محور ویتلی وروش آزمایشگاهی ساندرز از نمونه های آن هستند.

نظريه يادگيري ساختن گرايي
بر اساس این نظریه ، دانش توسط فرد ساخته می شود و تولید دانش ، فرایندی مستمر است که تجربه انفرادی افراد از جهان را سازمان می بخشد. ساختن گرایان ، یادگیری را با خلق معنا از تجربه معادل می دانند ، ذهن را مانند صافی ای که درونداد های جهان را از خود عبور می دهد تا به واقعیتی منحصر به فرد دست یابد ، تلقی می کند. و این عبور دادن صرفاً از طریق تجارب مستقیم شخصی انجام می شود .بنابراین ساختن گرایی برخلاف رفتارگرایی و شناخت گرایی دانش را مستقل از ذهن نمی داند و با وجودی که جهان خارج از ذهن را نفی نمی کند ولی دانش فرد از جهان خارج را بر تفسیرهای منتج از تجارب فرد استوار می داند . بنابر اين معنا ایجاد کردنی یا خلق کردنی است نه کسب کردنی . ( فردانش، 1377 )

نظریه شناخت گرایانه ساختن گرایانه رفتارگرایانه

 

صاحب نظران یادگیری بر این عقیده هستند که منظور از یادگیری ایجاد تغییر در رفتار است و البته تغییری منظور نظر است که مثبت باشد یعنی ان تغییر مورد نظر یاددهنده باشد وبراین اصل سه نظریه عمده یادگیری وجود دارد .نظریه ساختن گرایانه ، شناخت گرایانه ، و رفتار گرایانه و صد البته هر کدام از این نظریه ها دلایل متقن و مبسوط خود را دارند. پشتوانه نظریه ساختن گرا، تجارب مختلف و تعاملات اجتماعی است نه تمرینات نامنظم و از برکردن های طوطی وار ، یعنی می گویند که انسان با بهره گیری از تجارب قبلی ، شناخت کنونی خود را از جهان می سازد .پایه ی اصلی ساختن گرا براین استوار است که دانش آموز آن چیزی را می آموزد که خود بسازد و یادگیری و آموزش فرایندی پویا و درونی است و معلم تنها هدایت کننده و سازنده بستری برای یادگیری و راهنمایی کننده ای بیش در آموزش نباید باشد . در تدریس ساختن گرا همچنانکه از اسمش پیداست معلم مواد آموزشی و بسترها را آماده کرده اجازه می دهد تا دانش آموزان برای برقراری تعامل با محیط و امکانات به تکاپو بپردازند در واقع شکلی از اکتشاف هدایت شده مد نظر است تا یادگیرندگان با راهنمایی معلم فرصت کشف و کاوشگری وبحث و گفتگو و استدلال و تبادل عقیده را پیدا می کنند . در  تدریس ساختن گرا هدف بوجود آوردن لحظه ی ««آهان»» ««فهمیدم »» است .

نظریه دیگر یادگیری ،نظریه رفتارگرایانه است  که می گوید یادگیری فرآیند تغییرات نسبتاً پایدار حاصل از تجربه است در رفتار بالقوه ی یادگیرنده یعنی رفتار گرایان فرض می کنند رفتار از پاسخ هایی تشکیل می شود که می شود آنها را مشاهده کرد یا پیش بینی کرد وظیفه ی رفتار گرا این است که با توجه به محرک پاسخ را پیش بینی کند و با توجه به پاسخ ، محرک را پیش بینی کند به عبارت دیگر رفتار معین در شرایط یکسان پاسخ یکسانی را به همراه دارد. به عبارت علمی تر ایجاد و تقویت رابطه و پیوند بین محرک و پاسخ در سیستم عصبی انسان .معیار قضاوت رفتار گرایان فقط رفتار قابل مشاهده است  . در تدریس رفتار گرا ««چه یاد گرفتن مهمتر از چگونه یاد گرفتن»» است . رفتار گرایی بررسی علمی رفتار انسان است و هدف نهایی آن پیش بینی و کنترل رفتار می باشد تاکید اصلی رفتارگرایان به رفتار و تغییراتی است که بر اثر تجربه ایجاد می شود در  تدریس رفتار گرا نتایج و پیامدهای یادگیری (هدف آموزشی ) به طور واضح و روشن به فراگیران بیان می شود تا آنها انتظارات را در نظر گرفته و در جهت رسیدن به آن انتظارات تلاش کنند و در نهایت قضاوت کنند که به آن رسیده اند یا خیر در این نوع یادگیری دانش آموز منفعل است و اثر پذیر به عبارتی فراگیر مانند لوح سفیدی است که کارهای معلم و رخدادهای محیطی و عوامل دیگر به عنوان محرک ها در لوح ضمیر او نقش می بندد . در تدریس رفتار گرا معلم محیط را به گونه ای سازماندهی می کند که به بروز واکنش و رفتار مطلوب بینجامد یعنی با فراهم کردن محرک ، پاسخ را دریافت کند . باری کلّا معلم رفتار گرا که اگر باشی . خوب برسیم به شناخت گرایان

حالا شناخت گرایان بر خلاف رفتار گرایان به جای تاکید بررفتار قابل مشاهده فرایندهای ذهنی مانند تفکر تعقل ادراک مسئله گشایی و امثال  اینها را مورد توجه قرار می دهند و می گویند که یادگیری فرایندی درونیست که حافظه انگیزش و تفکر نقش مهمی در آن بازی می کند به عبارتی دانش توسط دانش آموزان کسب می شود پردازش می شود دستکاری می شود بیاد سپاری می شود و در موقعیت مناسب فرا خوانده می شود . در  تدریس شناخت گرایانه برانجام فعالیت های ذهنی مانند تجزیه تحلیل استنباط مقایسه مشاهده و ... تاکید می شود در این نوع تدریس از آموخته های پیشین برای درک مطلب جدید کمک گرفته می شود چرا که یادگیری زمانی حاصل می شود که اطلاعات به صورت سازماندهی شده و معنی دار در حافظه ذخیره شده ودر موقعیت جدید بکار گرفته شوند . درتدریس شناخت گرایان به تفاوت های فردی بسیار توجه می شود و محتوای یادگیری طوری تنظیم می شود که در برگیرنده ی فعالیت های متناسب با سبک های گوناگون یادگیری و با توجه به ظرفیت و درک یادگیرنده باشد . در رویکرد شناخت گرایانه معلم فعالیت هایی را برای یادگیرندگان پیش بینی می کند که دریک فضای جذاب و تجربه پذیر ،معنادار و چالش برانگیز ،و با نگرش های متفاوت به مسئله برای یافتن راه حلی نو برای دانش آموزان باشد در کلاس های شناخت گرایان ، فراگیر دائماً در حال یادگیریست و فعال است به اصطلاح معلم در آغاز فراگیران را با معما روبرو می کند تا آنها ...در رویکرد شناخت گرایانه معلمان دارای سه نقش سازمان دهنده ی محیط یادگیری سنجش کننده ی تفکر دانش آموزان و پایه گذار فعالیت های گروهی است .

مقایسه سه رویکرد رفتارگرایی شناخت گرایی و سازنده گرایی

    مقایسه ی سه رویکرد رفتارگرایی، شناخت گرایی و ساختن گرایی

( سلز و گلاسگو، 1998 به نقل از فردانش، 1377 با اندکی تغییر)

ساختن گرایی

شناخت گرایی

رفتارگرایی

رویکرد

مؤلفه

اکتشاف شخصی مبتنی بر دریافت شهودی و خلق معنا از طریق تجربه

کسب دانش و تغییر در ساختارهای ذهنی

تغییر رفتار بیرونی در اثر

شرطی سازی

یادگیری

مشکل گشایی

ذحیره ی کوتاه مدت حسی، حافظه ی کوتاه مدت و حافطه ی بلند مدت

تشخیص، تعمیم، تداعی و زنجیره ای

انواع یادگیری

فرد، عوامل محیطی و تعامل بین آن ها

عوامل محیطی: توضیح ها، نمایش ها، ارائه ی مثال و غیر مثال ها، تمرین، بازخورد اطلاعاتی

عوامل محیطی: محرک، تقویت ها

عوامل

مؤثر بر یادگیری

حافطه ی جاری و معطوف به حال است.

نقش مهم دارد. آنچه در حافظه به شکل های مختلف نگهداری می شود و نحوه ی سازمان دهی آن

مورد بحث نیست

نقش

حافظه در یادگیری

یادگیری در زمینه انجام می شود و انتقال بدون وجود زمینه ممکن نیست.

تابع چگونگی نگهداری اطلاعات در ذهن است.

یادگیری همه جانبه موجب انتقال بهتر و بیشتر می شود.

در اثر تعمیم و در موقعیت های دارای عناصر شبیه و مشترک

انتقال یادگیری

هدف های از قبل تعیین شده نیست، شخصی و مؤسسه ای، و قابل توافق

هدف های از قبل تعیین شده و عبارات هدف محور

هدف های رفتاری از قبل تعیین شده

هدف ها

شاگرد فعال، خودگردان و متفکر

برنامه ریزی برای راهبرد های شناختی یادگیری

عرضه ی آموزش و امکان تمرین و بازخورد

راهبرد های کلان آموزشی

محیط های پاسخ گو

آموزش مبتنی بر رایانه

انواع رسانه ها، آموزش با کمک رایانه

راهبرد های رسانه ای

فرایند ها و محصول ها

ارزشیابی تشخیصی است و از بازنمایی ها و پردازش ذهنی شاگرد است.

فرایند و محصول قابل ارزشیابی است.

ارزش یابی

ادامه نوشته

طراحی فضاهاي بازي در مراکز آموزش پیش دبستانی

طراحی فضاهاي بازي در مراکز آموزش پیش دبستانی

 

تعامل کودك با محیط تاثیر قابل توجهی بررشد ابعاد و مهارت هاي فیزیولوژیک، روانشناختی و اجتماعی کودك اندارد. کودکان محیط پیرامون خود را با جزئیات شرح داده، و آن را از تمام راه هاي ممکن جهت برقراري تعامل ارزیابی می کنند. به عبارت دیگر، آن ها از محیط برایر شد و بهبود مهارت هاي خود کمک می گیرند.

این مطالعه، مروري است بر اهمیت طراحی داخلی محیط هاي آموزشی خردسالان در مراکز پیش دبستانی و مهدهاي کودك، با تکیه بر فاکتورهایی همچون ابعاد، چگونگی تقسیم بندي فضاي در دسترس و چیدمان عناصر، رنگ و روشنایی،و سایر المان هاي محیطی؛ و بررسی ارتباط آنها با نیازهاي تکاملی، یادگیري، و رشد
مهارت هاي کودکان.

 

 

رویکرد های رفتار گرایی ؛ شناخت گرایی و سازنده گرایی

دو رویکرد اثر گذار در آموزش و پرورش در قرن گذشته «رفتارگرایی وشناخت گرایی» هستند که در چالشی مداوم هر یک به دنبال بهبود فرایند یاد گیری ویا د دهی بوده اند. این دو رویکرد از نظر زیر ساخت ؛روش ودید به جهان با هم تفاوت دارند.

 

الف) رفتار گرایی   

      1- بنیاد گذار مکتب رفتار گرایی «جان بی . واتسن » است که اعتقا د داشت روان شناسی برای اینکه به صورت علم در آید؛به موضوعی نیاز دارد که به گونه ای با ثبات قابل اندازه گیری باشد وآن موضوع«رفتار »است

 

     2-رفتار گرایان تفییرات را که بر اثر تجربه در رفتار انسان رخ می دهد ؛بررسی نموده و یکی از حوزه های مهم مورد مطالعه ی خودرا «یاد گیری » دانسته اند.

 

     3-رفتار گرایان معتقدند که همه ی رفتار های انسان یاد گرفتنی است و یاد گیری فرایندی است که در آن رفتار با تجربه ی محیطی تغییر می کند.

    

     4-رفتارگرایان به اهداف دقیق آموزشی و قابلیت اندازه گیری آنها توجه زیادی دارند وروشهای تدریس مستفیم را توصیه می کنند .آنها عینیت گرایی را هدف اصلی روان شناسی می دانند. (1)

 

ب) شناخت گرایی

      1- شناخت گرایان اعتقاد دارندکه ما فقط گیرنده ی انفعالی  محرکها نیستیم ؛بلکه ذهن ما به طور فعال اطلاغات دریافت شده را پردازش می کند و به صورت ها و مقولات جدید تبدیل می کند.

 

     2- شناخت گرایان به نقش یاد گیرنده تا کید وتوحه دارند ومعتقدند که دانش به وسیله ی یاد گیرندهو از طریق تعامل با محیط ساخته می شود.

 

     3- شناخت گرایان معتقدند که نقش یادگیرنده در درک و فهم و معنی بخشیدن به اطلاعات مو ثر است.

 

     4- ساختن گرایی به طور مستفیم در مقتبل عینیت گرایی قرار دارد.

 

     5- ساخن گرایی در نظریه های یاد گیری ؛معرفت شناسی در اینکه مردم چگونه یاد می گیرند ؛ماهیت دانش چیست؛کاربرد داردومعتقدند که یاد گیرندگان دانش را برای خود می سازند. 

 

     ديدگاه اين دو نظريه در مورد يادگيري و حتي در زمينه آموزش كاملاً با يكديگر متفاوت هستند. حال اين سؤال مطرح مي­گردد كه اگر يادگيري يك مفهوم مشخص است ، پس چرا اين همه نظريه­هاي مختلف وجود دارد و نقد زياد شده است؟

     دليل آن اينست كه محقق و روانشناس بر اساس ديدگاه خود و يا از منظري كه به يادگيري نگاه مي­كند آنرا تعبير و تفسير مي­كند بنابراين نگاه او درست است و غلط نيست . او از يك زاويه نگاه مي­كند اما بايد يادآور شد كه نظريه نمي­تواند باز­گو كننده تمام مجموعه فرآيند يادگيري باشد . 

     در نظريه رفتارگرايي افراد زيادي را ديديد كه معروفترين آنها اسكينر و پاولف مي­باشند. اما آنچه در روانشناسي تربيتي بيشتر مطرح مي­باشد اسم اسكينراست كه مترادف شده با رفتارگرايي رفتارگرايان اصولاً يادگيري را عبارت از ايجاد و تقويت رابطه و پيوند بين محرك و پاسخ در سيستم عصبي فرد مي­دانند . اينها معتقدند يك نوع رابطه و پيوند عصبي بين محرك و پاسخ است كه در فرد تغيير ايجاد مي­كند. 

پس از ديدگاه رفتارگريان يا شرطي شدن ، يادگيري يا تغيير عبارتست از ايجاد و تقويت رابطه بين محرك و پاسخ در حالي كه در نظريه شناختي برعكس است . آنها معتقدند يادگيري ناشي از شناخت، ادراك و بصيرت است اما به هيچ وجه شناختيها منكر نظريه رفتارگرايان نيستند چون هر كدام از آنها از زاويه­اي به قضيه نگاه مي­كنند به قول مولوي « هر كسي از ديد خود شد يار من وز درون من نجست اسرار من » بنابراين هر كس نظر خودشان را بيان مي­كنند. 

نظریه سازندگی یادگیری (ساختن گراییConstructivism

یکی از نظریه های جدید یادگیری نظریه سازندگی یادگیری است. این نظریه برخاسته از فلسفه نسبت گرایی است که در آن هر چیزی نسبت به چیز دیگر مورد داوری قرار می گیرد برای نسبت گرایان واقعیت جنبه روان شناختی دارد و همان چیزی است که فرد ادراک می کند لذا برای اینان ملاک حقیقت انطباق واقعیت ذهنی با واقعیت عینی نیست بلکه امری نسبی است.

اعتقاد پیروان این نظریه بر آن است که یادگیرندگان بر اساس تجارب شخصی خود دانش را می سازند و این کار را به طور فعال انجام می دهند، بنا به تعریف می توان گفت سازندگی به آن دیدگاهی گفته می شود که بر نقش فعال یادگیرنده از درک و فهم و معنی بخشیدن به اطلاعات تاکید می کند و نیز می توان گفت این دیدگاه معتقد است یادگیری معنی دار زمانی رخ می دهد که یادگیرندگان از اندیشه ها و تجارب خود تفسیرهای شخصی به عمل آورند. (سیف، 1380)

در رویکردهای ساختن گرایی دنیای ذهنی فراگیر اهمیت خاصی دارد زیرا فراگیر اطلاعات را به درون برده و آنها را به روشهایی پردازش می کند که بازتابی است از نیازها، آمادگی ها، نگرش ها، باورها و احساسات او، ساختن گرایی به تولید معنی از تجربه باور دارد.

رویکردهای سازنده گرایی (ساختن گرایی) وجوه مشترکی با نظریه های رفتارگرایی و شناختی دارند از جمله درگیر کردن فعالانه فراگیر در یادگیری و سازماندهی موقعیت ها تا فراگیر بتواند حداکثر اطلاعات را یاد بگیرد. بنابراین فراگیر از افراد برتر یاد می گیرد ولی این آزادی را نیز دارد که دانش خود را به طور متفاوتی بسازد، اگرچه اصول ساختن گرایی گاهی مبهم به نظر می رسد و اغلب چگونگی طراحی آموزشی را روشن نمی کند چهارچوب کلی آن قابل استفاده است و بر دامنه گسترده ای از شناخت و باورهای فراگیر تاکید دارد. (کدیور، 1386، ص 9)

البته نظریه های ساختن گرایی دارای انواع و جنبه های مختلفی است که از بحث درباره آنها صرف نظر کرده و ساختن گرایی را به طور کلی مورد بررسی قرار داده ایم.

شرایط یادگیری از نظر پیروان نظریه ساختن گرایی:

از آنجا که هدفهای آموزشی مبتنی بر ساختن گرایی شامل حل مساله، استدلال، تفکر انتقادی، استفاده ؟ دانش است پیروان این نظریه شرایطی را پیشنهاد کرده اند که برای تحقق یادگیری در یادگیرندگان مفید تشخیص داده شده است که در اینجا این شرایط را به طور مختصر مورد بررسی قرار می دهیم.

1- محیط های یادگیری پیچیده: مربیان پیرو نظریه ساختن گرایی این گونه استدلال می کنند که چون دنیای واقعی غالبا مسائل و موقعیت های پیچیده را بر سر راه یادگیرندگان قرار می دهد محیط های آموزشی نیز باید یادگیرندگان را با این گونه مسائل و موقعیت ها روبرو سازد در ضمن معلمان باید بکوشند تا در یادگیرندگان توانایی برخورد درست با محیط های پیچیده را ایجاد کنند.

2- مذاکره اجتماعی (مشارکت اجتماعی): پیروان نظریه ساختن گرایی بر این باورند که مشارکت اجتماعی یکی از شرایط مهم یادگیری می باشد. طبق این باور بسیاری از مسائلی که هیچ یادگیرنده ای به تنهایی نمی تواند آنها را حل کند از طریق تبادل اندیشه و مشارکت گروهی یادگیرندگان حل می شوند.

3- پهلوی هم نهادن وجوه چندگانه: منظور از پهلوی هم نهادن وجوه چندگانه این است که موضوع واحدی از دیدگاههای متفاوت مورد توجه قرار گیرد این خود باعث وسعت اندیشه خواهد شد.

4- درک فرآیند ساختن: مفهوم شناخت به عنوان کسب آگاهی و فراشناخت آگاهی از نحوه آگاهی یافتن یا یاد گرفتن یادگیری تعریف می شود و دانش شناختی و فراشناختی عامل مهم پیشرفت در یادگیری به حساب می آید. نظریه پردازان ساختن گرایی گامی فراتر می روند و اظهار می کنند که علاوه بر دانش شناخت و فراشناختی یادگیرندگان موفق از نقش خود در ساختن دانش نیز آگاه هستند.

آگاهی یادگیرندگان از فرآیند ساختن دانش سبب می شود از عواملی که تفکر و دانش اندوزی آنها را تشکیل می دهد آگاه باشند. بنابراین قادر خواهند بود دیدگاههای خود را بسازند و از آنها دفاع کنند.

5- آموزش شاگرد محوری: آخرین پیشنهادی که پیروان نظریه ساختن گرایی در زمینه آموزش می دهند آموزش شاگرد محوری است. در آموزش شاگرد محوری معلم و شاگرد به کمک هم به طراحی آموزش می پردازند یعنی در مورد محتوای یادگیری، فعالیت های یادگیری و روش های مورد نیاز تصمیم گیری می کنند بنابراین در این روش آموزش دانش آموزان فرصت می یابند تا مسائل و پروژه هایی را که مشخصا برای آنان معنی دار است دنبال کنند.

در این روش هدف بسیار کلی تر از هدف هایی است که در آموزش معلم محور مورد نظر است در آموزش شاگرد محور هدف های یادگیری نه به صورت اعمال و رفتاری که لحظه به لحظه باید از یادگیرنده سر بزند بلکه به صورت راهنماهایی تصور می شود که جهت حرکت او را مشخص می کند. در روش آموزش شاگرد محور تاکید معلم بیشتر بر فرآیندهای یادگیری دانش آموزان است تا فرآورده های فکری آنان. در این روش معلم کمتر وقت خود را صرف آموزش موارد خاص و تعیین فعالیت درسی می کند و بیشتر به دادن منابع و هدایت یادگیری دانش آموزان می پردازد. 

 

نظریه گشتاب


پس از اینکه رفتارگرایی در آمریکا برای روانشناسان به صورت یک روش پذیرفته شده و مقبول درآمد ، به همان صورت که روش درونگری تیچنر و وونت مورد انتقاد رفتار گرایان قرار گرفت ، گروه کوچکی از دانشمندان آلمانی که خود را گشتالت می نامیدند استفاده از رفتارگرایی را به شدت مورد انتقاد قرار دادند.مکس ورتایمر به همراه دو نفر دیگر به نامهای ولفگانگ کهلر و کورت کافکا بنیانگذاران روانشناسی گشتالت شناخته می شوند. به نظر می رسد نهضت گشتالت زمانی آغاز شد که ورتایمر ، در هنگام سفر با قطار به کشف پدیده فای ، به این باور رسید که پدیده ها با عناصری که آن را به وجود می آورند تفاوت دارند : "کل با مجموع اجزای آن متفاوت است" . گشتالت در واقع واژه آلمانی معادل انگاره یا الگو است . پیروان این مکتب معتقدند ما دنیا را در کل های معنی دار یا گشتالت ها تجربه می کنیم نه محرک های جداگانه و تجزیه کردن پدیده ها به معنای تحریف آن می باشد.

در واقع آنچه در روانشناسی گشتالت اهمیت دارد پی بردن به احساس ،ادراک و ارتباط است که موجب رفتار معنادار می شود .نمونه پدیده های گشتالتی را در فیزیک وروانشناسی ، دراین مثال می توان یافت و گرداب نمونه ای از گشتالت است . قطره های آبی که گرداب  از آنها تشکیل می شود به تنهای معرف گرداب نیستند ، بلکه نوع حرکت آب در گرداب معرف گرداب است.

یادگیری برای روانشناسان پیرو نظریه گشتالت به صورت مسئله ای در زمینه ادراک (Perception)  می باشد . یادگیری در روانشناسی گشتالت عبارت است از بینش (insight) حاصل از درک موقعیت یادگیری به عنوان  یک  کل یکپارچه و آن هم از طریق کشف روابط میان اجزای تشکیل دهنده موقعیت یادگیری حاصل می شود .

یادگیری در روانشناسی گشتالت  به صورت هیأت کل مطرح می شود ، نه  از ترکیب یا تحلیل اجزا .  و یادگیری عبارت از وقوع  تغییراتی است که در پاسخ به الگوها یا هیأت های کل با معنا داده می شود .