آموزش و پرورش، پدیده‌ای پیچیده دارای حوزه کلان و گسترده است، کاهیدن آن به بخشی کوچک یا به ساحتی معین، امری آموزش و پرورش را ناقص می‌کند. بدین سان مربیان برای پویایی فرایند آموزش ساحت‌های آن‌را از همدگر جدا کردند. به صورت کلان آموزش را به رسمی و غیر رسمی تقسیم کردند، برای هر کدام کار کرد ویژه‌ی دارد. آموزش پنهان حوزه‌ای وسیع از برنامه‌ای آموزشی را پوشش میدهد اثر گذاری آن نیز بیشتر است. در برابر  برنامه‌ای رسمی آموزش و پرورش و همچنین تدریس، با این‌که رسمی است؛ تأثیر آن کم‌تر است. به‌ این سان ضرورت بر آن افتاد که جنبه‌های خاموش و صامت آموزش کاویده شود و شناخت از این جنبه به اندازهی توانایی حاصل گردد. در این مقاله تلاش شده است تا ابعاد مختلف این نوع آموزش بر رسی گردد، زیرا در بسیاری از نظام‌های آموزشی، بعد پنهان آن از سوی کارمندان و معلمان نادیده انگاشته میشود، برای این است که از هدف دور می‌ماند.

 

۱٫آموزش و پرورش

آموزش و پرورش، آن‌گونه که از نام آن پیدا است، نهاد یا سازمانی است که عمل تربیتی را به عهده دارد. برای رسیدن به اهداف خود نیاز مندی اصول و قواعد است، فعالیت‌های روشمند و نظاممند آموزگاران، یادگیری را به فراگیرندگان آسان کند؛ ازین رو برنامه‌های منظم درسی، قانون انظباتی، کتاب معین، ساعات درسی در زمان مشخص و ضع میکند. چارچوب‌های تعیین شده، راهنما، برای ارزیابی یاد گیرندگان و دست آوردهای نظام آموزش و پروش است. برنامه‌های درسی آشکار بخش اندک از آموزش را شکل می‌دهند و با پارا مترهای  معین قابل اندازه گیری است.

بخش دگری آموزش، آموزش غیر رسمی است که در قالب برنامه‌های معین گنجانده نمی‌شود. به عبارت ساده در ضمن آموزش رسمی،  فراگیران آن را می‌آموزند، نگرش‌ها  و باورهای آن‌ها را شکل می‌دهند، بیشتر جنبه‌ای محتوایی دارد، تا شکلی. ازین رو به صورت مشخص قابل ارزیابی نیست؛ اما ساختار ذهنی دانش آموزان را پایه ریزی میکند.

 

  1. شناخت ما از آموزش پنهان

آموزش پنهان، بیشتر حامل پیام‌های هنجاری و اخلاقی است که فراگیرندگان از محیط آموزشی و تدریس معلمان می‌آموزند. به بیان ساده تر، نهاد آموزشی با رفتار و شیوه نگرش سازمانی خود، باورها، بنیش و منش فراگیرندگان را به صورت پنهان شکل میدهد.

تعریف‌های  فراوان و متفاوت ازین نوع آموزش ارایه شده است، از میان آن‌ها به سه تعریف بسنده می‌شود.

  1. مایکل اپل، معتقد است برنامه‌ی درسی پنهان عبارت از تدریس ضمنی هنجارها، ارزش‌ها و ایجاد تمایلات خاص به فراگیران است
  2. نظریه پرداز دیگر در این باب «آیزنر» است او برنامه‌ی درسی پنهان را مجموعه‌ای از یادگیری‌ها در نظام آموزشی می‌داند که در بستر فرهنگ حاکم بر محیط آموزشی و بدون آگاهی مدیران، مربیان و فراگیران برای فراگیران حاصل می‌شود.
  3. “الیزابت والنس ” (۱۹۹۱) اشاره می‌کند که واژه برنامه‌ی درسی پنهان دارای سه بعد اساسی به شرح زیر است:
  4. برنامه‌ی درسی پنهان به تمام محتوای موجود در مدرسه از قبیل تعامل میان شاگرد، معلم، ساختار کلاس و تمام الگوهای سازمانی موجود در سیستم‌های اجتماعی فضای کوچک مدرسه اطلاق می شود.
  5. برنامه‌ی درسی پنهان در فرآیند‌های حصول ارزش‌ها، اجتماعی شدن و حفظ و نگهداری ساختار کلاس نقش اساسی دارد.
  6. برنامه‌ی درسی پنهان دربرگیرنده‌ی درجه تفاوت‌ها در کاربردهای عمدی و عمیق پنهانی شاگردان است که به وسیله‌ی تحقیقاتی می‌تواند درک گردد.

در این مقاله با الگو برداری از تعریف «آیزنر»، تاثیرات جنبه‌های خاموش آموزش در سطح کلان و تدریس در مرحله خُرد‌تر مورد ارزیابی قرار میگیرد. چه مؤلفه‌ها، انتقال دهنده‌ای پیام است که فرستنده از آن آگاهی ندارد، یا عکس آن، یا اصلاً، هردو طرف نسبت به آن نادان است؛ اما تأثیرات خود را روی فراگیران میگذارد، بینش و نگرش او را شکل میدهد. برای روشن شدن هدف، بیان این نکته لازم است: تربیت خاموش بیشتر جنبه‌های عاطفی، اخلاقی و روانی آن در این مقاله برجسته است، تا مساله‌ای یاد گیری از جنس علم و  در یافت‌های ذهنی. چون یاد گیری در آموزش صامت بیشتر رفتاری و هنجاری است. عناوینی که در مقاله آمده است نیز جنبه‌های رفتار- روانی مورد نظر است. مؤلفه‌های که برای دست یابی برای تبیین آموزش پنهان، مقاله در پی آن است به  چندتا مؤلفه که پایه‌های آموزش پنهان به حساب می‌آیند، پرداخته می‌شود.

 

  1. اعتماد به نفس

دشوار به نظر میرسد، تعریف جامع از اعتماد به نفس ارایه شود؛ زیرا اعتماد امری نفسی و درونی است. فرد خود از آن آگاهی دارد، با پارامترهای مشخص قابل اندازه گیری نیست، اگرچه از نمود های رفتاری می‌توان بودهای درونی را فهم کرد؛ اما در این‌جا سخن از چیستی آن نیست؛ بل سخن این است که در محیط درسی چگونه می‌توان در ضمن درس اعتماد را به کودک آموزش داد. ایجاد اعتماد به نفس، روش‌های گوناگون دارد،  در محیط آموزشی چند نکته قابل توجه است که در ضمن تدریس تکوین می‌یابد که عبارت اند از:

الف) کلمات: نقش کلمات مثبت و بسیج نیروهای درون به توانایی فرد، یعنی به  هر میزان که کتاب‌های درسی و تدریس معلم مثبت باشد به همان پیمانه حس اعتماد  فرد نسبت به خودش بیشتر میگردد؛ مانند:

من مادرم را دوست دارم.             مادر به من کمک کرد و مرا دوست دارد.

من به مادرم کمک می کنم.                  بابایم به من آب داد، برادرم به من کمک کرد

من درخت می کارم.                           خواهرم مرا دوست دارد، او به درس‌هایم کمک کرد

درس‌هایم را می‌خوانم                        معلم مرا دوست دارد

ستون اول به صورت ضمنی حس اعتماد به نفس را ایجاد یا تقویت می‌کند؛ اما ستون دوم عکس آن‌را پایه ریزی می‌کند. به گفته‌ای پاره‌ی از مربیان و کار شناسان تعلیم و تربیت، یکی از تفاوت‌های مهم آموزشی، کشورهای جهان سوم و اروپا در همین نکته است.

ب) مسؤولیت: سپردن مسؤولیت از آن رو مهم است که حس اعتماد به نفس را بیشتر می‌کند. فرد به صورت معین در برابر عملی قرار داده می‌شود که خود آن‌را باید پدید آورد. از سوی دگر احساس اعتماد او را به دیگران  نیز تقویت می‌کند. بدین سان، تلاش می‌کند تا مسؤولیت‌اش را به صورت نیکو انجام دهد و از عمل یا کار انجام شده پاداش دریافت کند. در صورت ناکامی حس کنجکاوی بر او زنده می‌شود، به شرطی که مورد سرزنش قرار نگیرد.